+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389ساعت
6 AM  توسط عاطفه
|
همه ی ما توی این دنیا مسافریم
یه روز میایم و یه روز میریم
روزه هم ک به مسافر واجب نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت
8 PM  توسط عاطفه
|
خیلی سخته اونی ک دوسش داری تو رو از خودش برونه
خرد میشی وقتی حرفای روز آخرش یادت میاد
اشک توی چشمات جمع میشه وقتی یادت میاد با یکی دیگه دیدیش
خیلی سخته
کاش برگرده...
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر1389ساعت
7 PM  توسط عاطفه
|
اگه اونی ک دوسش داری یه دفعه بی خبر تنهات بذاره چیکار میکنی؟
مثل من ک کسی ک با اون فهمیدم دوست داشتن چیه تنهام گذاشته.دو هفته تمام شد
ک ازش بی خبرم.حالا چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شوکه شدم یکی بگه چیکار کنم...
+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1388ساعت
9 AM  توسط عاطفه
|
سال نو میلادی رو به هموطنان مسیحی تبریک میگم
درگیرامتحان بودم که دیر اومدم.
+ نوشته شده در یکشنبه 13 دی1388ساعت
0 AM  توسط عاطفه
|
سلام
من برگشتم بعداز ی مدت طولانی...

+ نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت
4 AM  توسط عاطفه
|
عیدتون مبارک.
******** ********
+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت
8 PM  توسط عاطفه
|
بچه که بودم (هنوزم بچه ام ها) وقتی اول دبستان بودم آرزوم بود که از آسمون بارون پول بباره
نمیدونم چرا شاید چون اون وقتا بابام بعد از اینکه از اداره می یومد میرفت آژانس و تا نیمه شب کار میکرد که بتونه
قسط ماشینو دربیاره.فکرشو که میکنم میبینم روزای سختی رو گذروندیم
با اینکه سالها از اون روزای سخت گذشته اما هنوزم دلم میخواد بارون پول بباره...
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت
6 AM  توسط عاطفه
|
برای فروش نیست،اشانتیون
اینا رو پشت کرمی نوشته بود که دوست ... من به عنوان سوغاتی از امریکا
آورده بود.دستش درد نکنه،من که چیزی ازش نخواسته بودم اگه نمی آورد
بهتر بود.
چرا؟ چون میدونه من انگلیسیم فوله.اگرم نبد بالاخره همه میتونن دو کلمه
بخونن؛اینطوری منو روم به دیوار،زبونم لال گوش مخملی فرض کرده.
شما جای من بودید چه فکری می کردید؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت
11 PM  توسط عاطفه
|
دوباره از همه چیز خسته شدم
این چه زندگی هست آخه؟
دلم بد جوری گرفته دلم می خواد گریه کنم
احساس میکنم تنهاتر از همیشه ام...
+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت
11 PM  توسط عاطفه
|